تبلیغات
کیمیای وصال - حكایت قناعت شیخ انصارى به روزى حلال


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :سالک علوی
تاریخ:دوشنبه 1 آذر 1395-08:56 ق.ظ

حكایت قناعت شیخ انصارى به روزى حلال

طلبه اى از شیراز به اصفهان مى رود و در آنجا به حدّ مرجعیت مى رسد. روزى این انسان والا تصمیم مى گیرد

 كه از اصفهان به زیارت عتبات عالیات در عراق برود. وقتى وارد نجف مى شود، محور حوزه علمیه نجف، وجود  مقدس شیخ مرتضى انصارى بود. این عالم والاى شیرازى وارد نجف شد و نزد علماى شناخته شده رفت. از  ایشان سؤال كردند: جناب میرزا! چه زمانى براى دیدن شیخ انصارى مى روید؟ گفت: به جاى این كه به منزل ایشان بروم، بر سر درس ایشان مى روم.اولین بارى بود كه میرزاى شیرازى به درس شیخ انصارى آمد. البته  وقتى شیخ، میرزا را مى بیند، مى خواهد جلسه را تعطیل كند. میرزا تقاضا مى كند كه درس خود را ادامه بدهید. درس تمام مى شود و میرزا به منزل برمى گردد. چند روز بعد، از میرزا مى پرسند: چه وقت آماده برگشت به ایران مى شوید؟ مى فرمایند: من وظیفه خود نمى دانم كه به ایران برگردم؛ چون این درسى كه از شیخ دیدم، وظیفه خود مى دانم تا مانند شاگرد به پاى این درس بروم و زانو بزنم. این از آثار پاكى، درستى و سلامت است كه نمى گوید: من خودم در حدّ مرجعیت هستم، معنا ندارد كه شاگردى كنم، بلكه یافته است كه باید شاگردى كند. پانزده سال در درس شیخ شركت كرد و بعد از او نیز مرجع شیعه شد و در ایران، با آن فتواى مشهور، انقلاب عظیمى در برخورد با استعمار انگلیس ایجاد كرد. میرزا در رأس شاگردان شیخ قرار گرفت و مورد محبت شیخ بود.

 روزى مادر شیخ به میرزا پیغام مى دهد كه اگر ممكن است، چند لحظه شما را زیارت كنم. میرزا نزد مادر شیخ مى آید .  ایشان به میرزا مى گوید: پسر من به شما علاقه مند است. من، شیخ و دو دختر و همسرش، زندگى را به سختى مى گذرانیم. هفته اى دو بار غذاى پخته داریم. این هم اثاثیه خانه ماست. میرزا مى گوید: مادر! من چه كار باید بكنم؟ مى گوید:از پول هایى كه از هند،افغانستان،ایران و عراق براى پسر من مى آید و پسرم با این موقعیتش به اندازه همه طلبه ها حقوق برمى دارد و خرج ماهیانه ما را مى دهد، بگویید: مقدارى در زندگى ما گشایش ایجاد كند. میرزا فرمود: چشم.

مغرب به كنار جانماز شیخ در صحن امیرالمؤمنین (علیه السلام) مى رود و مى گوید: استاد! مادر از شما نسبت

 به زندگى گلایه داشت. با گلایه اى كه ایشان دارد، شما باز عادل هستید كه من نمازم را به شما اقتدا كنم؟

 ایشان مى فرماید: بعد از نماز توضیح مى دهم. نماز تمام مى شود و شیخ دست میرزاى شیرازى را مى گیرد و

 به حرم امیرالمؤمنین (علیه السلام) مى برد. به میرزا مى گوید: این على بن ابى طالب (علیه السلام) جدّ من

 است، یا جدّ شما؟ میرزا مى گوید: جدّ من است، مى گوید: شما به حضرت نزدیك تر هستید، ما از زمانى كه با

 خانواده به نجف آمدیم، تا كنون با همین حقوق زندگى ما تأمین بوده است.

مادرم به شما گفت كه گشایشى ایجاد كنید، من ماهى چقدر اضافه كنم، گشایش ایجاد مى شود؟ میرزا مى

 فرماید: یك تومان، به میرزا مى گوید: من در محضر امیرالمؤمنین (علیه السلام) ماهى یك تومان را اضافه

   مىكنم، اما در قیامت جواب این یك تومان را تو گردن مى گیرى؟ میرزا مى گوید: من چنین گرده اى ندارم

 كه جوابش را گردن بگیرم. مى گوید: تو كه از فرزندان حضرت هستى، نمى توانى گردن بگیرى، آن وقت من

 گردن بگیرم؟ شما برو مادرم را نصیحت كن، بگو: این مقدارى كه از عمر ما مانده، به همین مقدار روزى قناعت

 كن و مرا با آتش جهنم درگیر نكن. این ها این گونه بودند كه خدا مى فرماید:

«إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّیّبُ...»[فاطر/10]

این نفس بد اندیش به فرمان شدنى نیست        این كافر بد كیش مسلمان شدنى نیست

جز پیر طریقت كه در این راه دلیل است          این راه خطرناك به پایان شدنى نیست

جز خضر حقیقت كه در این راه خلیل است       این آتش نمرود گلستان شدنى نیست

ایمن مشو از خاتم جم كرد در انگشت             اهریمن جادو كه سلیمان شدنى نیست

آبادتر از كوى تو اى دوست ندیدم                    آن خانه داد است كه ویران شدنى نیست




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


What is the Ilizarov method?
دوشنبه 27 شهریور 1396 08:35 ق.ظ
I've been browsing on-line greater than three hours today,
yet I never discovered any attention-grabbing article
like yours. It's pretty worth sufficient
for me. In my view, if all site owners and bloggers made good content material as you did,
the net might be a lot more useful than ever before.
uptightpushover10.wordpress.com
سه شنبه 24 مرداد 1396 10:11 ق.ظ
Thanks for sharing your info. I truly appreciate your
efforts and I am waiting for your next post thanks once again.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر