تبلیغات
کیمیای وصال - نحوه‌ی حضور انسان در قیامت


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :سالک علوی
تاریخ:شنبه 15 آبان 1395-02:23 ب.ظ

نحوه‌ی حضور انسان در قیامت

     

 انسان با قلبش به قیامت مى‏رود نه با علوم حصولی که آموخته است و نه با فنّ و حرفه‌ای که به‌دست آورده. ملاحظه کرده‌اید وقتی ترس شدیدی دارید اطلاعات‌تان را از یاد مى‏برید، حتى بعضى‏ها در این حالت اسم خودشان را هم فراموش مى‏کنند. این مربوط به ترس‌های مربوط به این دنیا است چه رسد به قیامت که فزع و هول آن بسیار جدّی است. در قیامت فقط عقاید انسان که در قلب او به صورت ملکه در آمده است، با او مى‏ماند و درس‌ها و اطلاعات که مفاهیمی ذهنی هستند از یاد او مى‏رود. از این جهت زنده بودن قلب و آباد بودنش اهمیت بسیارى دارد چون با همین قلبی که با عبادات شرعی، یاد خدا در آن نهادینه شده است وارد عالم قیامت می‌شود.

اساسى‏ ترین چیزى که باعث سرکشى و چموشى قلب مى‏شود، تعلق آن به دنیا است، یکی از واقعیاتی که قلب را از سرگردانی نجات می‌دهد، یاد مرگ است و این که انسان یک لحظه از این واقعی‌ترین بُعد از زندگی‌اش غافل نباشد. مرگ یکى از پدیده‏هاى بسیار زیباى عالم است که انسان مى‏تواند آن را در همین زندگىِ دنیایى‏اش ببیند و با آن زندگی کند، به شرط این‌که آن را درست بشناسد و برای رسیدن به لقاء الهی از طریق مرگ، بگوید:

             مرگ را دانم ولى تا کوى دوست                                              ره اگر نزدیک‌تر دارى بگوى 

مرگ نزدیک‌ترین راه برای رسیدن به لقاء الهی است همین حالا هم اگر خود را از پیش ساخته‏هاى ذهنی‌مان رها کنیم می‌توانیم آن را ببینیم، قیامت همین جا هست، کافی است بتوانیم به آن نظر کنیم، با برداشتن یک قدم از دنیا به سوی عالم غیب، به قیامت مى‏رسیم. حضرت رضا(علیه السلام)می‌فرمایند: «رسول‌الله وقتی به معراج رفتند داخل بهشت شدند و آتش را دیدند. راوی می‌گوید: عده‌ای از مسلمانان می‌گویند بهشت و جهنم مقدر شده‌اند ولی خلق نشده‌اند. حضرت فرمودند: آن‌ها از ما نیستند و ما هم از آن‌ها نیستیم.»[1] اگر بتوانیم مرگ را درست ببینیم دیگر از آن نمى‏ترسیم و قلبمان هم دیگر چموشى و سرکشى نمى‏کند. قرآن می‌فرماید: «قَدْ خَسِرَ الَّذینَ‏ کَذَّبُوا بِلِقاءِ اللَّهِ‏ حَتَّى إِذا جاءَتْهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً قالُوا یا حَسْرَتَنا عَلى‏ ما فَرَّطْنا فیها وَ هُمْ یَحْمِلُونَ أَوْزارَهُمْ عَلى‏ ظُهُورِهِمْ أَلا ساءَ ما یَزِرُون‏»[2] کسانى که لقاى الهى را دروغ انگاشتند قطعاً زیان دیدند. تا آنگاه که قیامت بناگاه بر آنان دررسد، مى‏گویند: «اى دریغ بر ما، بر آنچه در باره آن کوتاهى کردیم.» و آنان بار سنگین گناهانشان را به دوش مى‏کشند. چه بد است بارى که مى‏کشند.

به ما توصیه شده وقتى مى‏خواهید بخوابید تصورتان این باشد که با این خواب مى‏میرید و اگر فردا صبح بیدار شدید، خدا را شکر کنید که فرصتی برای ادامه‌ی بندگی و آبادانی قیامت به شما داده شده. فردا شب دوباره با همین تصور بخوابید تا وجود مرگ و قیامت را دائماً در نزد خود احساس کنید و با آن آشنا ‌شوید، من نمى‏دانم اگر بمیریم چه مى‏شود اما مى‏دانم اگر مرگ را درست بشناسیم راحت زندگى مى‏کنیم و زندگی خود را محدود به امور دنیا نمی‌دانیم. مولوى در همین رابطه مى‏گوید:

بمیرید، بمیرید، وزین مرگ مترسید                           کزین خاک برآیید سماوات بگیرید 

بمیرید، بمیرید، وزین نفس بِبُرّید                             که این نفس چو بند است و شما همچو اسیرید

یکى تیشه بگیرید پى حفره زندان                            چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید 

دنیا زندان است و باید بُنِ آن را با تیشه خراب کرد، نه این‌که آن را ساخت و آبادان کرد، زندان را باید خراب کرد نه آباد. گفت:

این جهان زندان و ما زندانیان                                  حفره کن زندان و خود را وارهان!

انقلاب اسلامى آمده است تا در مقابل فرهنگ غربى که مرگ را فراموش کرده متذکر مرگ و قیامت باشد و به انسان کمک کند تا دنیا را زیر پا بگذارد، با غفلت از جایگاه اصلی انقلاب اسلامی عده‏اى ایراد مى‏گیرند که چرا انقلاب اسلامی دنیا را محکم نچسبیده است و چرا ما مثل اروپایی‌ها زندگى نمى‏کنیم؟ در حالی‌که این انقلاب آمده است تا ما را از تخته‌بندشدن در دنیا نجات دهد، همان طور که اسلام آمده است تا خرابى دنیا را به ما نشان بدهد. یکی از نام‌های دنیا در اشعار عارفان «خراب آباد» است و حافظ در همین رابطه می‌گوید:

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود                                    آدم آورد در این ملک خراب آبادم   

زندگى دینى با پیشرفت‌های منطقی سازگار است ولی با پیشرفت‌های کاذبی که ما را از قیامت غافل کند ناسازگار است. حضرت على(علیه السلام) در عین آن‌که یک شخصیت اجتماعی هستند و به امور جامعه و مردم همت دارند این طور در مورد دنیا می‌گویند. حضرت پس از جنگ صفین این نامه را به فرزندشان نوشته‌اند، یعنى یک شیر غرّنده‌ی میدان‌های مبارزه این سخنان را گفته است و نمى‏توان از این سخنان نتیجه‌ی گوشه‏نشینى گرفت. یکى از اصول مهم زندگیِ دینى، مرگ‌اندیشی است و اتفاقاً زیباترین ابعاد زندگى در روحیه‌ی مرگ‌اندیشی به انسان هدیه می‌شود و انسان در آن حال خود را در وسعتی بیشتر از محدوه‌ی دنیا می‌یابد.

 فناشدن در دنیا را باید به قلب فهماند تا بتوانیم درست زندگی کنیم زیرا زندگى‌کردن در این دنیا به این معنا است که انسان این حیات را به آن حیات ابدی وصل کند. آری وقتى دنیایمان را به قیامت وصل کردیم، درس هم که مى‏خوانیم، ساختمان هم که مى‏سازیم، فعالیت دنیایى هم که مى‏کنیم، ابدیت ما را از اصالت نمی‌اندازد. عده‏اى با مشغول‌شدن به این امور فناشدن‌شان در دنیا را نادیده مى‏گیرند و قیامت را از صفحه‌ی ذهنشان پنهان مى‏کنند و بدون توجه به مرگ، به فعالیت دنیایى مى‏پردازند. دنیاى این افراد به چموشى و زشتى مى‏گذرد و هنگامى هم که وقت فنایشان رسید قبل از آن که بمیرند، دق مى‏کنند.

 

 

 

 

________________________________________

[1] - توحید صدوق، باب ما جاء فی الرویة، حدیث 21.

[2] - سوره‌ی انعام،آیه‌ی 31.

                                                                                                         منبع :کتاب فرزندم این چنین باید بود / طاهرزاده، اصغر




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : فلسفه و کلام 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر