تبلیغات
کیمیای وصال - عالی ترین ثمره زندگی


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :سالک علوی
تاریخ:جمعه 14 آبان 1395-05:58 ق.ظ

عالی ترین ثمره زندگی

عالی‌ترین ثمره‌ی زندگی

 

سال‌ها باید انسان تلاش کند تا خدا را پیدا کند و پس از آن تا آخر عمر سعی کند با او باشد. عالی‌ترین ثمره‌ی زندگی این است که انسان بتواند خدا را پیدا کند و برای همیشه با خدا باشد. بعضی‏ها تصور مى‏کنند که سیمان درست کردن و آن را به دیوار کشیدن کار است اما «لا إله إلاّ اللّه»گفتن کار نیست! آیا قلب انسان با گفتن «لا إله إلاّ اللّه» بیشتر صعود مى‏ کند یا با نگاه‌کردن به ظاهر تجملی خانه؟ لذّت‌بردن از آن ظاهرِ تجملی در واقع سیراب‌کردن بُعد خیالى انسان است در حالی‌که آن خیالات پس از مدتى مى ‏روند، چون جنس خیال، رفتن است. اما کسى که «لا إله إلاّ اللّه» مى‏گوید در واقع قلبش را با نظر به توحید، سیراب کرده است، زیرا جنس قلب، ماندن است. افسوس که انسانِ عمل زده از آنچه که باید باز نماند، باز مى‏ ماند و آدمیّت خود را فراموش مى ‏کند و باز هم به دنبال یافتن کارهاى بیهوده است.

یکى از داستان‌هاى زیباى خارجى درباره‌ی خرسى است که تلاش مى‏ کند تا مثل انسان‌ها باشد و مثل آن‌ها زندگی کند. او زحمت بسیار مى‏ذکشد تا کار آدم‌ها را تقلید کند. صبح که مى‏ شد ریش‌هاى خودش را با زحمت زیاد مى‏زد، مانند آدم‌ها لباس مى‏پوشید، کراوات مى‏زد و به اداره می‌رفت. به سختى تلاش مى ‏کرد تا یاد بگیرد که روى دو پا راه برود و... امّا بعد از مدتى درمى‏یابد که این کارها، کارهاى یک خرس نیست بلکه کارهاى یک آدم است و او تصمیم می‌گیرد به خرس‌بودن خودش برگردد. زمستان که فرا رسید لباس‌هایش را در‏آورد و به کوهستان رفت و نزدیک یک غار نشست، هرچه فکر کرد چگونه باید مانند یک خرس عمل کند! چیزى به نظرش نرسید، چون خرس بودن خودش را گم کرده بود و غفلت کرده بود خرس‌ها در زمستان به خواب مى‏روند. آنقدر بیرون غار ماند تا در زیر برف مدفون شد و مُرد.

این داستان نکته‌ی بسیار خوبى دارد که چگونه گاهی فراموش می‌کنیم خودمان باشیم، آری همه‌ی ما مى‏خواهیم خودمان باشیم و به خودمان نزدیک شویم. اگر یک مرغابى، پلنگ شود، بدون آن که پلنگ شود از مرغابى بودن خود باز مانده است، همانطور که اگر یک مرد بخواهد زن شود، بدون آن که زن شود، از مرد بودن خود باز می‌ماند و برعکس. این داستان به ما تذکر مى‏دهد که اگر از آدمیت خودمان درآییم آنچه را که باید انجام دهیم از دست خواهیم داد و خودمان را به دست خودمان به بی‌هویتی می‌کشانیم. چون متوجه حقیقت خود نشده‌ایم، آیا آدم یعنى بدن؟ یا خانه؟ یا شغل؟ یا مدرک؟ مگر نه این‌که همه‌ی این‌ها فرع وجود انسان است؟ پس چرا این فرعیات را خودمان تصور می‌کنیم؟ آیا تأثّرانگیز نخواهد بود که ما این چیزها را با حقیقت وجودمان یکى گرفته‏ ایم و به جاى پرداختن به خود اصلى ‏مان به خیالات واهى دل بسته ‏ایم؟ قرآن می‌فرماید: پروردگار شما آن است که «خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الأرضِ جمیعاً» (سوره‌ی بقره، آیه‌ی 29) همه‌ی آن‌چه را در زمین است برای شما خلق کرد. با توجه به این آیه ما باید برای دنیا باشیم یا دنیا برای ما؟

حضرت مولی الموحدین(ع) به فرزندشان توصیه مى‌کنند: آنچه را نمی‌دانی اظهار نکن تا خود را جای کسی جا بزنی که آن کس تو نیستی و از طریق اظهار نظرهای نابجا غیرِ خود واقعی‌ات را به میدان بیاوری. چون اگر ما در کاری فرو رفتیم که مربوط به ما نیست، از کارى که بر عهده‏ی ماست باز خواهیم ماند و سعی می‌کنیم شخصیتی را نمایان سازیم که شخصیت حقیقی ما نیست، تحمل شخصیت کاذب، مثل روی دست‌گرفتن سنگ بزرگی است که همواره باید تلاش کنیم سقوط نکند و این یک نحوه جان‌کندن است و نه زندگی‌کردن. به قول مولوی:

ما چرا چون مدعی پنهان کنیم             بهر ناموس مزوّر جان کنیم

اگر انسان‌ها بدانند آنچه را که بر عهده ‏شان نیست نباید انجام دهند بسیارى از مسائل جامعه حل مى‏شود چرا باید با آبروسازی‌های دروغین زندگی خود را تبدیل به جان‌کندن کنیم؟ بسیار دیده ‏ایم که بعضى ‏ها کارهاى بیهوده براى ما درست مى‏ کنند و نمى ‏گذارند به کار اصلى‏ مان برسیم و وقتى ریشه‌یابی مى‏ کنیم مى ‏بینیم آن‌ها مى‏ خواسته ‏اند کارى کرده باشند و این دردسر را براى خودشان و برای ما به‌وجود آورده ‏اند. مولوی در رابطه با کارافزایی‌های بی‌جا، قصه‌ی آن کُرّه اسب را به میان آورد که از مادرش می‌پرسد چرا صاحب آن‌ها در هنگام آب خوردن برایشان صوت می‌زند؟ مادرش می‌گوید از این کارافزاها زیاد است تو مواظب باش فرصت را از دست ندهی. مولوی مادر را به‌عنوان سالک ره‌رفته، و کرّه‌ را به‌عنوان سالکِ مبتدی ترسیم می‌کند و می‌گوید:

گفت مادر، تا جهان بوده است از این           کار افزایان، بُدند اندر زمین

هین تو کار خویش کن ای ارجمند             زود، کایشان ریشِ خود بَر می‌کَنند

وقتْ تنگ و می‌رود آبِ فراخ                     پیش از آن کز هجر گردی شاخ شاخ

شُهره کهریزی‌ست پر آبِ حیات                 آب کَش، تا بَر دَمَد از تو نبات

آب خضر از جوی نطق اولیاء                        می‌خوریم ای تشنة غافل بیا

ما چون آن کُرّه، هم آب جو خوریم                سوی آن وسواس طاعن ننگریم

کسی که طالب آب خضر از جوی نطق اولیاء الهی است مواظب است گرفتار کارافزاهای روزگار نگردد. بسیارى از ادارات به حساب این‌که مى ‏خواهند کارى کرده باشند بزرگترین موانع را در مقابل مردم ایجاد می‌کنند. بیشه‌ها و مراتع طبیعى و حتی زمین‌های کشاورزی را دست‌کارى و درخت‌های آن را قطع مى‏کنند برای آن‌که آن‌ها را تبدیل به پارک کنند و چمن بکارند و بعد هم براى رسیدگى به چمن‌ها باغبان استخدام مى‏ کنند و هزینه‌هایی بر بودجه‌ی عمومی تحمیل می‌کنند و مردم هم مجبورند برای جبران این هزینه‌ها بیشتر کار کنند و از فرصت و فراغت برای فکرکردن و عبادت باز می‌مانند. علت اصلى همه‌ی این فعالیت‌ها این است که عده ‏اى نتوانسته ‏اند جلوى خود را بگیرند و لذا دست به کارهایى می‌زنند که بر عهده‏شان نیست، چون فکر مى‏کنند در هر حال باید کارى بکنند و با این فکر مسیر طبیعى امور را تغییر مى‏دهند و این را کار مى‏دانند.

تعویض دکورهای رنگارنگ با مدل‌های مختلف نیز نمونه‌ی دیگرى از همین کارهایی است که انسان‌ها به خود تحمیل می‌کنند، وقتى مى‏پرسیم مگر رنگ اتاق بد بود که مى‏خواهید تغییر دهید؟ مى‏ گویند نه ولی از این رنگ خسته شده‏ایم! این‌ها خودشان را با این کارها سرگرم مى‏کنند و غافل‌اند که در حقیقت با این کارها از کار مهمشان باز مى‏مانند، اگر مشکل ما در خارج بود باید با تغییر اوضاع خارجی آرام می‌گرفتیم، مشکل ما آن است که از خود غافل شده‌ایم، تا انسان در منِ مجازی خود به‌سر می‌برد از فیض الهی محروم است و می‌خواهد با این‌گونه امور خود را آرام کند. عده‏ اى به مسافرت مى‏ روند و ادعا مى‏ کنند که در حالِ سیرِ فِى اْلاَرض هستند که در دین خدا به آن سفارش شده ‏است، بعد هم عبرتی که باید از سیر فی الارض بگیرند این است که مثلاً درخت‌هاى چنار شیراز قدمت بیشتری نسبت به درخت‌های چنار اصفهان دارد! وقتی هم که حوصله‏شان از خیابان‌گردی‌های شیراز سر رفت شروع می‌کنند به همدیگر انتقاد کردن، اگر هم سری به آرامگاه حافظ می‌زنند به جاى این‌که با روح حافظ مرتبط شوند فکر و ذکرشان این است که چقدر گنبد حافظیه مهم است و به این نتیجه‌ی مهم مى‏رسند که آن گنبد به شکل کلاه صوفیّه ساخته شده ‏است.

حالا خودتان بگویید آیا واقعا این کارها سِیر فِى الَاَرض است؟ و آیا ما با این کارها مى ‏توانیم ادعا کنیم که به توصیه‌های امیرالمؤمنین(ع) عمل مى‏کنیم؟ آیا آن‌جا که حضرت به فرزندشان می‌فرمایند: «سِرْ فِی دِیارهم و آثارهم» به دیار گذشتگان سیر کن. به این معنى است که دنیای مدرن پیشنهاد می‌کند؟ بیایید به جاى توجیه‌کردن توصیه‌های ائمه تلاش کنیم به دستورات آن‌ها عمل کنیم تا نتیجه‌ی لازم را بگیریم.اسلام تأکید دارد نگاه ما به زندگی طوری نباشد که ما را از اصلاح آخرتمان باز دارد پس روحیه‌ی خودنمایی را فرو گذاریم و آنچه را که به عهده‏مان نیست رها کنیم. این است راه پیشه‌کردن زندگی روحانی در این دنیا.

----------

منبع:http://lobolmizan.ir/




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : فلسفه و کلام 

http://ameblo.jp/
سه شنبه 24 مرداد 1396 11:51 ق.ظ
My brother recommended I may like this blog.
He was once totally right. This publish truly made my day.

You can not imagine simply how a lot time I had spent for this information! Thanks!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر