تبلیغات
کیمیای وصال - نیاز به امام


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :سالک علوی
تاریخ:جمعه 1 بهمن 1395-10:17 ق.ظ

نیاز به امام


حضرت زهرا (سلام الله علیها):

فَجَعَلَ اللهُ...اِطاعَتَنا نِظاماً لِلمِلَّةِ وَ اِمامَتَنا أماناً لِلفِرقَة؛

خدا اطاعت و پیروی از ما اهل بیت را سبب برقراری نظم اجتماعی در امت اسلامی و امامت و رهبری ما را عامل وحدت و درامان ماندن از تفرقه ها قرار داده است.(1)

 

 

دانشمند جوان
روایت شده گروهی از یاران  امام صادق(علیه السلام) به خدمتش رسیدند و امام  (علیه السلام) به هشام بن حكم كه جوان‌تر از آن‌ها بود، فرمود: آیا به من خبر نمی‌دهی كه چگونه با عمرو بن لبید روبه‌رو شدی و چه پرسیدی؟ هشام گفت: فدایت شوم ای فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شما بزرگوارید و من شرمسارم و در برابر شما زبانم توانایی حركت ندارد. امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: ای هشام: زمانی كه شما را به چیزی امر می‌كنم، آن را انجام دهید. هشام گفت: از عمرو بن لبید و چگونگی نشستن او در مسجد بصره آگاه شدم، این مسئله بر من گران آمد. بنابراین، به سوی او حركت كردم. روز جمعه به بصره رسیدم و به مسجد بصره وارد شدم. عمرو بن لبید را دیدم كه عبای سیاه پشمی پوشیده و مردم از او پرسش می‌كردند. جمعیت راه را برایم باز كردند. من پشت سر مردم نشستم و گفتم: ای دانشمند! من مردی غریب هستم. آیا به من اجازه می‌دهید تا از شما مسئله‌ای بپرسم؟


گفت: بله                                                                گفتم: آیا چشم داری؟
گفت: پسرم این چه پرسشی است؟                                  گفتم: تمام پرسش‌های من این‌گونه است.
گفت: پسرم! اگر چه ممكن است پرسش‌های شما احمقانه باشد، ولی بپرس   گفتم: آیا چشم داری؟              گفت: بله.
گفتم: با آن چه چیزی را می‌بینی؟                گفت: رنگ‌ها و مردم را.
پرسیدم: آیا بینی داری؟                            گفت: بله.
گفتم: با آن چه كار انجام می‌دهی؟               گفت: می‌بویم.
پرسیدم: آیا دهان داری؟                          پاسخ داد: بله.
گفتم: با آن چه كار می‌كنی؟                       گفت: با آن مزه غذا‌ها را می‌چشم.
گفتم: آیا زبان داری؟                              گفت: بله.
پرسیدم: با آن چه كار می‌كنی؟                  گفت: با آن سخن می‌گویم.
گفتم: آیا گوش داری؟                            گفت: بله.
پرسیدم: با آن چه كار می‌كنی؟                 گفت: صداها را می‌شنوم.
گفتم: آیا دست داری؟                          گفت: بله.
پرسیدم: با آن چه كار انجام می‌دهی؟
پاسخ داد: با آن قدرتم را به كار می‌گیرم و چیزهای نرم و زبر را از هم تشخیص می‌دهم.
گفتم: آیا پا داری؟                              گفت: بله.
گفتم: با آن چه می‌كنی؟                       گفت: از جایی به جایی دیگر می‌روم.

گفتم: آیا قلب داری؟                        گفت: بله. پرسیدم: با آن چه كار انجام می‌دهی؟
گفت: با آن هر چیزی را كه اعضایم دریافت می‌كنند، تشخیص می‌دهم.
گفتم: آیا با داشتن این اعضا از قلب بی‌نیاز نبودی؟                 گفت: نه.
گفتم: چگونه ممكن است در حالی كه تمام اعضای تو سالم هستند.
گفت: پسرم، به درستی كه هرگاه اعضای بدنت در آن چه بوییده، دیده، چشیده، شنیده و لمس كرده‌اند، شك كنند، ان را به قلب می‌سپارند و با آن به یقین می‌رسند و شك آن‌ها از بین می‌رود.
گفتم: آیا خداوند قلب را برای از بین بردن شك قرار داده است؟          گفت: بله.
گفتم: پس به ناچار، اعضای بدن انسان به قلب نیازمندند. و بدون آن، نمی‌توانند به كارشان ادامه دهند.
گفت: بله.


گفتم: ای ابا مروان! همانا خداوند متعال، هیچ كدام از اعضای بدن تو را به حال خود رها نكرده مگر این كه برایشان امامی قرار داده است تا بدین وسیله به كارهایشان سامان بخشد و هر گونه شك را از بین ببرد؛ در حالی كه تمام مردم را ‍[پس از پیامبر] به حال خود رها كرده است تا در شك، اختلاف و سرگردانی خودشان باقی بمانند. آیا برای مردم امامی قرار نداده تا با راهنمایی او، شك و حیرت خود را از بین ببرند؟

در این هنگام، 

عمرو بن لبید ساكت شد و چیزی نگفت. سپس گفت: آیا هشام هستی؟             گفتم: نه.


گفت: پس با او هم‌نشین بوده‌ای؟               گفتم: نه.

گفت: پس تو كیستی؟                            گفتم: از اهالی كوفه هستم.
گفت: پس تو همان هشام هستی.


سپس مرا بغل كرد و در كنار خود نشاند، ولی پیش از شروع به صحبت، من برخاستم. امام صادق(علیه‌السلام) با لبخند فرمود: ای هشام! این شیوه بحث را چه كسی به تو آموخته است؟ گفت: ای فرزند رسول خدا(صلی الله علیه و آله)! بر زبانم جاری شد. فرمود: ای هشام! به خدا سوگند این گونه بحث و این مطالب در صحف ابراهیم و موسی نوشته شده است(2)

 

امام صادق(سلام الله علیه) :

مَن ماتَ و لَم یعرف امام زمانِهِ ماتَ میتةً جاهِلیةً؛

هرکس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.(3)

 

 

 

-----------

1. الاحتجاج علی اهل اللجاج (طبرسی)ج1 ، ص99

2.مناظره های آموزنده/محمدی ری شهری

3. وسایل الشیعه ج16 ، ص246 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


foot pain
یکشنبه 26 شهریور 1396 09:42 ب.ظ
I do trust all the ideas you have presented to your post.
They're really convincing and will definitely work. Nonetheless, the posts are too short
for beginners. May you please lengthen them a bit from subsequent time?
Thanks for the post.
How can you heal an Achilles tendonitis fast?
سه شنبه 17 مرداد 1396 07:42 ب.ظ
Hi everyone, it's my first visit at this site,
and paragraph is in fact fruitful for me, keep up posting
such articles.
Foot Problems
یکشنبه 15 مرداد 1396 01:48 ب.ظ
Keep on working, great job!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر