جمعه 24 دی 1395

ریشه مردانــــــــگی

   نوشته شده توسط: سالک علوی    نوع مطلب :اخلاق(حکایات،سخن بزرگان،شعر، و..) ،


 

امام على علیه السلام:

اَصلُ المُروءَةِ الحَیاءُ وَ ثَمَرَتُهَا العِفَّةُ؛  ریشه مردانگى حیا و میوه اش پاكدامنى است.(1)

 

جوانی و پاكدامنی


گروهی از زنان شهر گفتند: همسر عزیز، غلامش را به خود فرا می‌خواند. چون این جریان به گوش همسر عزیز مصر رسید، زنان اشراف را به خانه‌اش دعوت كرده و برای آنان مجلسی آراست. سپس به هر كدام از آنان، نارنج و چاقویی داد و به آنان گفت كه پوست بكنید. آن‌گاه به یوسف كه در خانه بود، دستور داد كه به مجلس بیاید. زمانی كه یوسف وارد شد، زنان به محض دیدن یوسف، دست خود را بریدند. خداوند در قرآن فرموده است: هنگامی كه همسر عزیز مصر از فكر آنان با خبر شد، به سراغشان فرستاد و از آنان دعوت كرد. سپس برای آنان، نارنج فراهم ساخت و به دست هر كدام چاقویی داد. در این هنگام به یوسف گفت: وارد مجلس آنان شو. هنگامی كه چشمانشان به یوسف افتاد، او را بسیار بزرگ شمردند. زنان در ادامه گفتند: این یك فرشته بزگوار است. همسر عزیز مصر گفت: این همان كسی است كه به خاطر عشق و دوستی او، مرا سرزنش می‌كردید. آری، من او را به خویشتن دعوت كردم، ولی او خودداری ورزید. سپس گفت: اگر آن چه دستور می‌دهم، انجام ندهد، به زندان خواهد افتاد و به یقین، خوار خواهد شد.


پس از آن، همه زنان، یوسف را به خود دعوت كردند و از او كام جویی خواستند. یوسف در آن خانه، از این وضعیت به ستوه آمد و دلتنگ شد و گفت: پروردگارا! زندان نزد من محبوب‌تر است از آن‌چه اینان مرا به سوی آن می‌خوانند. اگر مكر و نیرنگ آنان را از من بازنگردانی، به سوی آنان متمایل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود. پروردگار نیز دعای یوسف را اجابت كرد و كید آنان را از او بگردانید. مراد از كید، حیله زنان است كه رغبت یوسف را به آنان برمی‌انگیخت. پس از چندی، همسر عزیز مصر دستور داد كه یوسف را زندانی كنند.(2)

به راستی یوسف در این بحران خطیر نیکو مجاهده کرد، چه مجاهده‌ای بزرگ که امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود:


«مَا الْمُجاهِدُ الشَّهیدُ فی سَبیلِ اللهِ بِاَعْظَمِ اَجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ، لَکادَ الْعَفیفُ اَنْ یکونَ مَلَکاً مِنَ الْمَلائِکهِ؛

مجاهدی که در راهِ خدا شهید شود پاداش او بیشتر از کسی نیست که بتواند کار حرامی را انجام دهد ولی عفّت بورزد، حقّاً شخص عفیف و پاکدامن نزدیک است فرشته‌ای از فرشتگان گردد» (3)

پاکیزه روی را که بود پاکدامنی                         تاریکی از وجود بشوید به روشنی

گر شهوت از خیال دماغت به در رود                 شاهد بود هرآن چه نظر در وی افکنی

زنهار، گفتمت قدم معصیت مرو                        ورنه نزیبدت که دم از معرفت زنی

سعدی، هنر نه پنجه مردم شکستن است              مردی درست باشی ، اگر نفس بشکنی

 

 

---------------------

1. عیون الحکم و المواعظ(لیثی) ص 112 ، ح 2449

2.بحارالانوار: ج 12، باب 9، ص 227، روایت 3.

3. نهج البلاغه، حکمت ۴۷۴

 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر